الملا فتح الله الكاشاني

47

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

پوست و گوشت و عروق و اعصاب از او رفته حق تعالى رد قول انكار او نموده فرمود . قُلْ بگو اى محمد مر اين شخص را كه منكر اعاده است و متعجب در آن يُحْيِيهَا زنده ميگرداند استخوان ها را الَّذِي آنكسى كه بقدرت كامله أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ بيافريد آن را اول بار كه از عدم بوجود آورد وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ و او بآفريدن همه چيزها عَلِيمٌ دانا است بعلم شامل تفاصيل مخلوقات و كيفيت آفريدن آن را پس عالم خواهد بود باجزاى اشخاص معينه و باصول و فصول آن قادر بر ضم بعضى از آن ببعضى بر اعادهء آن بر نهجى كه قبل از اين بوده باشد و بعد از آن به جهت زيادتى بيان قدرت خود خبر از صنعت عجيبه و غريبه خود داده ميگويد كه خداى قادر است بر اعادهء اجسام . الَّذِي آنخدائيست كه بقدرت عجيبه جَعَلَ آفريد و پيدا كرد لَكُمْ براى شما مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ از درخت سبز ناراً آتشى را كه فَإِذا أَنْتُمْ پس آنگاه كه شما مِنْهُ از آندرخت تُوقِدُونَ ميافروزيد آتش را در اكثر مواضع باديه عرب دو درخت است كه يكى را مرخ گويند و ديگرى را عقار هرگاه كه شاخى از درخت مرخ و عقار بيكدگر ميمالند آتش از آن بيرون ميآيد با وجود آنكه تر و تازه باشند و كلبى گويد كه جميع درختها آتش دارد الا درخت عناب پس آنكس كه قادر باشد ببيرون آوردن آتش از درختى كه در غايت رطوبت و سبزى باشد پس قدرة او بيشتر خواهد بود باعاده غضاضه و طراوت در چيزى كه در اصل تر و تازه باشد و خشك شده و ديگر به جهت سرزنش ايشان ميگويد كه . أَ وَ لَيْسَ الَّذِي آيا نيست آنكس كه خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بيافريد آسمانها و زمينها را با بزرگى جرم آنها بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ توانا بر آنكه بيافريند مِثْلَهُمْ مانند ايشان را كه نسبت به آسمان و زمين در نهايت حقارت و صغارتند بَلى آرى قادر است بر اعادهء آدميان وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ و اوست آفرينندهء مخلوقات پس دانا بكيفيت احوال موجودات و آفريدن او سبحانه بدرازى مدت و باعانت آلت عمل نيست بلكه . إِنَّما أَمْرُهُ جز اين نيست كه شان او سبحانه إِذا أَرادَ شَيْئاً وقتى كه خواهد آفريدن چيزى را أَنْ يَقُولَ لَهُ آنست كه گويد مر او را كُنْ بباش به حكم من فَيَكُونُ پس آن بباشد مراد آنست كه هرگاه او سبحانه ارادهء فعلى كند آن را بفعل ميآورد بمنزلهء آنكه گويد مر شىء را كه باش فى الحال بباشد و هر گاه قدرت او بر ايجاد چيزى به اين مرتبه باشد . فَسُبْحانَ پس منزه و پاك است از نفى قدرت بر اعاده